تبليغاتX
غزلگاه
غزلگاه
جمعه پانزدهم آبان 1388
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود... ...  

 

 سلام به همه دوستان

 

 امیدوارم حال همه خوب باشه

 

 

نخواستم ! نه مجال و نه بال و پر بی تو

 

کجا ؟ کجا بروم ؟ های همسفر بی تو

  

مسیر رفتنم آغاز می­شود با مرگ

 

همینکه پا بگذارم به هر گذر بی تو

 

منی که شهر به شهر از پی تو آمده­ام

 

نخواه تا بشوم باز دربه­در بی تو

 

به هر طرف بروم بی کسی کمین کردست

 

مرا پناه بده با خودت ببر ؛  بی تو ـ

 

ـ غروب کور ترین نقطه­های شرقی من

 

طلوع دور ترین نقطه­های غربی تو

 

اسیر در قفس حسرت است بی تردید

 

پرنده­ای که شود عازم سفر بی تو

 

 

پنجشنبه هفتم آبان 1388
تولدم مبارک ...  

سلام

۸۸/۸/۸

تولدم مبارک

شنبه سی و یکم مرداد 1388
این یک خبر خوش است ، چشمت روشن ...  
 

 

به نام خدا

 

ورود به ماه مبارک رمضان را به همه دوستان تبریک میگم . (التماس دعا)

 

مرخصی کم و زیاد نداره مثل برق میگذره .( ۲ روز دیگه باس برم)

 

این چند روز که با لطف دوستان  خیلی بم خوش گذشت . (شکر)

 

خدا را شکر تهران جای خوبیه . انجمناشم به راه . خیلی حوصلم سر نمیره . ولی اصفهان و از اون مهمتر

 زرین شهر و مبارکه واسه من بهشته ...

 

چرا حافظ چو میترسیدی از هجر ........... نکردی شکر ایام وصالش .(فال گرفتم )

 

نکته  : بلا روزگاریه عاشقیت...

 

یه نکته دیگه : حرف خاصی به جز نوشته های بالا و پایین این نکته نیست . 

  

غزل :

 

خنثی شده هر حمله من با پدافندت

 

خلع سلاح افتاده­ام امروز در بندت

 

 

اين جنگ جنگ توست با من جنگ من با من

 

تا اين نبرد تن به تن باشد خوشايندت

 

 

های ای جنايتكار جنگی ، آی زندانبان

 

چشمت اسيرم كرد و زجرم داد روبندت

 

 

بندر هوای شرجی ­اش را بر سر من ريخت

 

هی گريه  ، هی تب ، روز و شب در فكر لبخندت

 

 

اي كاش باشم در مسير خنده­هايت تا

 

شيرين كند اوقات من را لشگر قندت

 

 

يك پارچه ديوانه­ی ديوانه­ام كرده ست

 

اي كاش می ­شد از نقاب صورتت كندت

 

 

بندر ، رهايم كردی اما اين مسافر را

 

خلخال­های دختری كرده ست پابندت

 

 

 

 

 

لینک های پیشنهادی :

بی باران باران

لی لی

 

یا حق

 

 

یکشنبه نهم فروردین 1388
علم گل کاری به روی ماه علم ساده ایست ...  

 

 

سلام

اگر دیر آمدم سرباز بودم...

نوروزتان پیروز...

ان شا الله که همه دوستان سلامت هستن...

تو این اوضاع و احوال که باید قدر مرخصی رو دونست، حرف زیادی واسه گفتن نیست.فقط دلتـنگــیــــــــم...

 

 

 

 

 

یک غزل که  محصول چند روز مرخصیه

 

 

 

چه بخواهی چه نخواهی، عمرمان سر می شود

اوج خوشبختی ما با هم میسر می شود

 

شعر من بد نیست، میدانم، ولی با دیدنت

خوبی این واژه ها چندین برابر می شود

 

توی موهای تو امواج غزل بر می خورد

توی موهای تو دستانم شناور می شود

 

علم گل کاری به روی ماه علم ساده ایست

گونه ات با بوسه هایم جور دیگر می شود

 

شیطنت های مرا گفتی تلافی می کنی

باز تهدیدت به یک لبخند منجر می شود

 

مهربان تر گشته ای با من، به لطف عاشقی

زندگی هم با من و تو مهربان تر می شود

 

 

 

 

 

 

 

این شعر محاوره ای که در پادگان طرفدارهای زیادی پیدا کرد، تقدیم به دل تنگ همه سربازها

 

 

 

اشک دل تو چشممه نه اشک جا خواب و غذا

راستشو بخوای دله خواب و خوراک عاشقا

 

حالا تو همش بگو بشین و برپا، چی میشه؟

کل زندگی اینه:یه روز پایین،یه روز بالا

 

حالت شنا می گیرم کلی سینه خیز میرم

از جلو نظام، خبر دار طبق دستور شما

 

ولی اینا چیزی نیستن که اذیتم کنن

همه ی درد من اینه که دلم تنگه برا...

 

کسی که دوسش دارم،اون کسی که دوسم داره

جبر سربازی گذاشته فاصله میون ما

 

یه روزی تموم غصه های ما تموم میشه

دلمون خوشه به لطف و کرم خودت خدا

 

 

 

این رباعی زاده شده در سیزده به در، از آنجایی که مدت زیادی از به روز کردن نمی گذرد به این پست اضافه شد(۱۴/۱/۸۸)

 

این سیزدهم که دربدر می گردم

دنبال تو باز بی ثمر می گردم

امسال نیامدی و دست خالی

از ساحل رودخانه برمی گردم

 

موفق باشید